ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
25
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
كه على امام و پيشوا در فتاوى و احكام شرعيه است نه در خلافت وانگهى ما قبلا سخن مشايخ بغدادى خود را گفتيم و خلاصهء آن اين است كه امامت از على ( ع ) بوده است و اگر در آن مورد راغب باشد و براى آن منازعه كند بدون ترديد حق اوست ، ولى اگر آن را در مورد كسى ديگر اقرار و در مطالبهء حق خود سكوت نمايد ما همان شخص را امام خود مى دانيم و معتقد به صحت خلافت او مى شويم و امير المؤمنين على عليه السّلام با سه خليفه و امام پيش از خود منازعه نكرده و شمشير نكشيده است و مردم را هم بر ضد ايشان نشورانده است و اين موضوع نشان آن است كه بر خلافت آن سه تن اقرار نموده است و به همين سبب ما آن سه تن را دوست مى داريم و در مورد ايشان اعتقاد به خير و صلاح و طهارت داريم و اگر على عليه السّلام با آنان جنگ مى كرد و بر ايشان شمشير مى كشيد و از اعراب در جنگ با ايشان يارى مى خواست و فريادرسى مى كرد ، درباره آنان هم همان اعتقادى را داشتيم كه در مورد كسانى كه با آنان جنگ كرده است و حكم به گمراهى و فسق آنان مى كرديم . ابن ديزيل مى گويد : عمرو بن ربيع ، از سرى بن شيبان ، از عبد الكريم نقل مىكند كه چون عمر بن خطاب زخم خورد گفت : اى ياران محمد ( ص ) خيرخواه يكديگر باشيد كه اگر چنان نكنيد عمرو بن عاص و معاوية بن ابى سفيان در خلافت بر شما پيروز مى شوند . مى گويم : [ ابن ابى الحديد ] : محمد بن نعمان ، معروف به « مفيد » كه يكى از اماميه است در يكى از كتابهاى خود مى گويد : عمر با اين سخن خود خواسته است معاويه و عمرو عاص را به طلب خلافت تحريك كند و بر انگيزد و آن دو را به طمع خلافت اندازد ، كه معاويه كارگزار و حاكم او بر شام و عمرو عاص نيز كارگزار و حاكم او بر مصر بوده است ، و عمر ترسيده است كه عثمان از وصول به خلافت ناتوان ماند و خلافت به على عليه السّلام برسد و اين سخنان را به مردم گفته است تا براى آن دو نقل شود و آن دو كه در مصر و شام هستند اگر خلافت به على عليه السّلام برسد آن دو اقليم در تصرف آنان بماند . و اين سخن در نظر من از استنباطهايى است كه از كينه و دشمنى سرچشمه گرفته است و عمر از خداوند بيش از آن مى ترسيده است .